آیا چند میلگرد زنگ زده فلک زده که با معجونی از ماسه و چیزهای دیگر و احیاناً کمی سیمان محصور شده یا چند تیرآهن و تیرورق زنگ زده و کج و کله که با ناز و نوازش به هم مثلاً جوش شدهاند، میتوانند زلزله را مهار کنند. مسلماً ! مگر آنکه زلزلهای که به تور این ساختمانهای ساخت و پاختی میخورد مرام بگذارد و کمی با ملاحظه ما را تکان بدهد و به قول معروف هوای ما را داشته باشد. شاید!
یکی از دوستان ما که به تازگی برای صدور خدمات فنی و مهندسی به ونزوئلا سفری داشته، میگوید: در آنجا هوا همیشه معتدل است و مردمان آنجا در کشورشان برف ندیدهاند. در این صورت طبیعی است که ترجمه شعر زمستان مهدی اخوان ثالث در آن دیار خریداری نداشته باشد. باید همین طور باشد. احساس سرما در آن دیار حس فراموش شده و فانتزی است که فقط میتوانند آن را تصور کنند. برای همین است که واژه لباس زمستانی برای مردمانی که برف ندیدهاند واژه نامانوس است. ولی اینجا ایران است و جای جای این سرزمین همواره با اشاره زلزلههای بزرگ و کوچک ویران شده است. دور نیست زمانی که “بم” لرزید و خاموش شد. همه میدانیم که هر لحظه ممکن است شهر و دیار ما بلرزد و وای ... میخواستم بگویم خدا به ما رحم کند. اما به راستی چگونه باید به بندگانی کمک کرد که خودشان تمایلی به گرفتن کمک ندارند. هزاران دلیل و برهان روشن را میبینند، اما باز به وقت عمل به دستورات، بیحوصلگی به خرج میدهند. دوستان، زلزله در کشور ما پدیدهای مانند برف زمستانی است، حتماً میآید. باید برای گذر از آن آماده باشیم. خصوصیت ویژهای که زلزله را از سایر بلایای طبیعی متمایز میکند این است که زلزله مهمانی است ناخوانده، چموش و گستاخ که هر آن ممکن است بیدعوت هوس کند زیرپای ما کمی حرکات موزون انجام دهد. زلزله موجودی شیطان و بیرحم است. بیرحم از این بابت که در مواجه با بناهای ساخته بشر به هزاران حسن موجود در بنا اعتنایی ندارد. دنبال کوچکترین نقطه ضعف ساختمان میگردد. سریعاً آن را پیدا میکند و کار را تمام میکند. بناهای خوش تیپ و بد ذات در مقابل زلزله محکوم به فنا هستند. زلزله با هزاران حلقه محکم و کلفت زنجیر، کاری ندارد. تنها کافی است یکی از حلقههای زنجیر، مقاومت کافی را نداشته باشد. در این صورت زنجیر از محل حلقه ضعیف پاره میشود. زلزله مقصر و غیر مقصر، مسئول و غیرمسئول، دوست و دشمن نمیشناسد، وقتی بیاید همه را با خود به سفرهای دور و دراز میبرد. ای کسانی که مایل هستید با تور زلزله بعدی سفر کنید. کافی است یکی از خانههای بساز و بفروشی شهر ما را برای سکونت انتخاب کنید و منتظر حرکت زمین باشید! گول چند میلگرد فلک زده و چند دانه شن و ماسه و سیمان درهم آمیخته لوطی و چند تیر آهن و تیر ورق تق و لق را نخورید. هم ولایتیها، تو را به خدا مواظب خود باشید و از مسئولان بخواهید به شما کمک کنند. اگر کاستی در ساخت و ساز شهری دید، تذکر بدهید. به خاطر خانوادههایتان، کودکانتان، جوانانتان نسبت به آنچه در اطراف شما به نام ساختمانهای مقاوم دارای اسکلت بتنی و فلزی میگذرد حساس باشید. ساخت و ساز مدرن اگر با وقت و مسئولیت سازندگی همراه نباشد ذرهای ارزش ندارد. ساخت و ساز باید بدست مجریان ذیصلاح و صاحب صلاحیت صورت بگیرد و شما هم معیارهایی برای تمیز دادن بنای خوب از بنای بد داشته باشید. خانمها، آقایان، ملاک ساختمان مقاوم، داشتن آیفون تصویری نیست! زلزله با شما شوخی ندارد. در زدن و زنگ زدن هم بلد نیست. بازیگوشی میکند و میلرزد و میترساند. نمای بیرونی ساختمان در جای خود دارای اهمیت است دما از دیدگاه مقاومت در برابر زلزله جایگاهی ندارد حتی یک نمای سنگین یا شیشهای میتواند باعث آسیبهای مضاعف جانی در هنگام وقوع زلزله باشد. تردیدی نیست که ساخت و سازها باید به دست مجریان ذیصلاح صورت بگیرد. مجریانی که هم صلاحیت تحصیلی و حرفهای و هم وجدان کاری و اجتماعی داشته باشند و در همه حال فرض کنند که فلان بنا را برای این میسازند که خودشان در آن سکونت کنند و اجرای ساختمانهای شهری را محلی برای شیرین کاری و زرنگی نبینند. عاشق باشند، عاشق سوختن و ساختن، عاشق اندیشه و حیات. گه بیلم در کف و گاهی قلم/یعنی که من /ای وطن با بیل خود /یا که قلم / میسازمت.
تا اینجای بحث اگر با من هم عقیدهاید، قدمتان روی چشم. اما اگر بیان این بحثها را در شرایط اجتماعی و اقتصادی فعلی مردم نوعی زیادهخواهی و اضافه گویی میدانید، به سلامت ... روی سخن من با کسانی است که در هر شرایطی میخواهند درست عمل کنند. خوب بسازند و عاقبت به خیر باشند. روی سخنم با سازندگان فهیم جامعه است. در گزارشی که به نقل از یک مقام شهری در روزنامه سرمایه چاپ شده بود، آمده بود در شهر تهران بیش از 30 هزار بنای ناتمام مسکونی موجود است. ساختمانهایی که اسکلتهای نیمه کاره اشان به هزاران دلیل از سوی سازندگانشان رها شدهاند و منتظرند تا ببینند صاحب ایشان کی دوباره پول و حال و حوصله ادامه کار را دارد. آسیبهایی که در مرحله توقفهای پیشبینی نشده به ساختمان نیمهکاره میرسد، گاه غیرقابل جبران است. شما هم حتماً اسکلتهای نیمه کار پوسیده را دیدهاید. حالت زار و رنجور و زنگ زده تیرآهنها و میگلردها و بتنهای خورد شده پیام روشن و ناخوشی برای ما دارند. به عکسهای ساختمان بتنی که در یکی از محلههای گرانقیمت شهر ما در منطقه 6 وجود دارد نگاه کنید. میلگردهای کج و زنگ زده، بتنهای خرد شدهای که توان تحمل بار وزن خود را ندارند. چه رسد به تحمل زلزلهای چموش و بازیگوش. اما مسالهای که نمیتوان به سادگی از آن گذشت جهل مرکبی است که در اجرای این ساختمان بتنی به کار رفته است.
ناسازنده این بنا همچون یک جانی خطرناک با پتک و چکش به جان دو ستون طبقه اول ساختمان افتاده و هر دو ستون را تقریباً تخریب کرده است. میدانید چرا؟ احتمالاً یا نمیدانسته یا نمیخواسته آرماتورهای انتظار برای اجرای تیر پله را بگذارد. حالا که قالبهای ستون را باز کرده برای اجرای تیر پیشانی پله دست به این ابتکار خطرناک زده است. مسلماً با این روش اجرا یا بهتر بگویم با این روش افتضاح پله این ساختمان هیچگونه مسئولیتی در قبال زلزله نخواهد داشت. خلاص !
.
.
.
.
.
.
وضعیت ستونهای دیگر هم از این بهتر نیست. یکی از ستونها در انبوهی از اشغال احاطه شده و گرمای آتش زبالهها را تجربه کرده است. ستون آتش گرفته هم هرچه غیرت و تعصب داشته در گرمای آتش باخته و دیگر نای دست و پنجه نرم کردن با زلزله را ندارد!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ناسازنده با یکی از ستونها کمی مهربان بوده و یک بار دستی به صورت این ستون کشیده و با ملات ماسه و سیمان قسمتهای تخریب شده به ستون را تعمیر نموده، ستون وصله و پینهای هم نمیتواند وامدار زلزله باشد!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گویا میگلردهای انتظاری که از این ستون سر برآوردهاند با هم نمیسازند و هر یک به سمتی متمایل شدهاند. در نگاه اول شاید بتوان بینظمی بعدی حاصل از آرایش چند میلگرد را یک اثر هنری نامید. عنوان اثر “ چه کسی میتواند این چند میلگرد را به طور تصادفی در کنار هم قرار دهد؟” خالق اثر برنده “ناسازنده” بازنده مسابقه “مردم و زلزله” .
.
.
.
.
این ساختمان در مجموع حدود 20 ستون دارد و ما شش ستون فانتزی را از دیدگاه مقاومت در برابر زلزله رد کردیم. یادتان است، جرم زنجیر محکمی که در کشش پاره شد این بود که تنها یک حلقه زنجیر ضعیف بود. این همه حلقه ضعیف در یک مرحله از اجرای یک ساختمان ! اگر قصد خود کشی داریم. راههای دیگری برای این کار وجود دارد.
اما سخنی با شهردار تهران، به عنوان متولی نظارت بر ساخت و ساز شهری. آقای شهردار، من به عنوان شهروند این شهر از شما شکایت دارم. چرا به داد شهروندان نمیرسید؟ مدتها است به خاطر نبستن کمربند ایمنی در پشت ترافیک جریمه میشوم، مدت ها است به خاطر جلوگیری از آلوده شدن هوا اگر بخواهیم وارد محدوده طرح ترافیک بشوم باید پول بدهم و طرح بخرم. از اعمال ضوابط و ایجاد محدودیت گلهای ندارم. از برخورد دو گانهای که با شهروندان صورت میگیرد، آزرده خاطرم. آقای شهردار، هر آنچه شما از یک شهروند انتظار دارید ما باید انجام دهیم. اگر اطاعت نکنیم جریمه میشویم و اما آنجا که پای حقوق شهروندی ما به میان میآید، باید دائم حقوقمان را به شما متذکر شویم. لطف کردهاید و شماره 137 را به عنوان سامانه ارتباطی شهروندان با شهرداری تهران راهاندازی کردهاید. آقای شهردار مجموع پانصد و بیست و سه هزار و سیصد و هفتاد و دو تماس که در شش ماه اول سال 85 با سامانه 137 شهرداری گرفته شده نشان از بحرانی به نام انبوه مطالبات جمعیت 5/7 میلیونی شهروندان تهران از مدیران شهری دارد. من به آینده خوش بینم اما از دوگانگی در هراسم. کافی است چند کیسه خاک بیرون خانه بگذارید. سریعاً زنگ خانهتان توسط ماموران شهرداری به صدا در میآید.اگر با ادبیات ایشان آشنا نباشید روزگارتان سیاه میشود! اما عدهای میتوانند در روز روشن تمام مقررات ساخت و ساز را نادیده بگیرند و برای ما خانههای پوشالی بسازند. کاش در کنار این همه پلیسی که برگ جریمه به دست جلوی آلودگی محیط زیست را میگیرند ما صاحب پلیس ساختمان هم بودیم. آقای شهردار راهاندازی پلیس ساختمان با همکاری سازمان نظام مهندسی و سایر نهادهای ذیربط می تواند نقطه عطفی در ارتقاء کیفیت ساخت و سازها باشد.